آسمان است اینجا... جایی برای پرواز همه...

زندگی چیست جز اندیشیدن و زیستن با آن اندیشه ها......

آسمان است اینجا... جایی برای پرواز همه...

زندگی چیست جز اندیشیدن و زیستن با آن اندیشه ها......

سلام
خیلی خیلی خوش اومدید
منتظرتون بودم...

بایگانی
  • ۰
  • ۰

بچه تر که بودم... خدا رو مثل آدم بزرگی میدونستم که از توی آسمون نگاه میکنه. روی یه گلیم ساده نشسته با یه پشتی ساده تر و هروقت ما میخوایم کاری انجام بدیم که لازمه بببنه یا دعایی میکنیم که لازمه بشنوه... به کار ما دقت میکنه و مستقیم بهم نگاه میکنه... همیشه یه لبخند ملیح داره.  اگر کار خوبی کنم یا دعا داشته باشم. لبخندش بیشتر میشه. اگر چیزی رو بشکنم، فقط نگام می کنه و دیگه لبخند نمیزنه ولی عصبانی هم نمیشه.... تا اینکه بندازتم جهنم. حتی اون موقع هم بازم اعصابش خورد نیست و بدون لبخند میندازتم جهنم...

کم کم که اومدم جلو بهم گفتن که خدا جسم نیست. تمثل هم نداره اوصافش از خودش جدا نیستن. حتی اوصافش از همدیگه هم منفک نیستن. همه جا هست چون ذاتش مکان پذیر نیست ولی هیچ جا هم نیست. نه در زمان است و نه مکان. در عین‌حال به هیچ چیز هم شبیه نیست. تازه نباید در کنه خدا فکر کرد...

الانا یه وقت هایی اگر بخوام توی نماز به خدا تمرکز کنم... آخرش به خودش توجه نمیکنم، و همیشه خودم رو در یک حجابی دورتر از خودش میدونم. به خودم توجه میکنم که اونجا ایستادم...خجالت هم میکشم که به خودم بگم خدا الان توجه خودش رو مصروف من میکنه، البته اینها دلی اند و از حیث اعتقادی میدونم که اوست آنکه لا یحجبه شی عن شی... پس میگم که خدایا من میگم، تو هم قاعدتا میشنوی، اگر میشنوی لطف توئه والا من هیچی نیستم....مثل کسی که توی دشت صدای عبور باد از لابه لای برگ های بی شمار درخت رو میشنوه، درخت باید بر خودش از باد بلرزه و اون شخص هم این رعشه طبیعی درخت به گوشش میخوره، درخت را یارای نجنبیدن در مقابل باد نیست و رسیدن صدای جنبیدنش به مستمع هم حسنی برای درخت نیست. مستمع میشنوه چون نمیشه نشنید....

یه موقع هایی که مستقیم تر میخام باهاش حرف بزنم و دلمو میزنم به دریا که با خود خودش روبرو بشم، نمیدونم واقعا خدا رو چطور در نظر بگیرم؟!!! 

بگم نیروی ماورائی قادر تام و تمام غیر قابل دیدن؟ نور مطلق که ساطع میشود و حجاب الهی اش مانع رویت است؟ یا ...

دوست دارم خدا رو به غیر اوصافش هم بشناسم... متوجه تکلیف ما بر عدم تفکر در ذات الهی هستم

میخام بدونم شما وقتی میگید"خدا" چه چیزی توی ذهنتون میارید؟ روبروتون چی رو قرار میدید؟ عینی و توصیفی میخام

دلم برای خدای ملموس و نزدیک به خودم در کودکی تنگ شده، ابهام در خدا در بزرگسالی،من رو از راحتی با خدا  و دوست داشتن های بچگیم دور کرده. شما وقتی میگید" خدایا دوستت دارم" چه جوری دوستش دارید؟ مثل جنس دوست داشتن برادر و  خواهر و والدین؟ جنس دوست داشتن خدا چه جوریه؟ نمیخام بگید دوست داشتن با خوف و عظمت و ... ، سوالم در مورد همون دوست داشتنه اس؟ مثلا واقعا یه وقتایی دلتون تنگ میشه براش؟ وقتی توی یه جمع حسابی غرق خنده ای، یهو یادش میفتی؟ یا فقط وقتی ناراحتی یا یه چیزی میخای دنبالشی؟ دوست داری هر لحظه بخنده،؟؟؟؟

خدایا از خودت خیلی سوال دارم، دوستت دارم ولی نمیدونم اینجوریش درسته؟ خودت چه جوری هستی؟ چه جوری وقتی نمیتونم تصورت کنم واقعا بهت نزدیک بشم؟؟؟؟؟

خدا رو کی میشناسه....؟🙄


  • ۹۸/۰۴/۰۴
  • Esm .

نظرات (۹)

اسمااااااااااااااعیل ،،، فالوئراتو دریاب ،،، محتوای دیجیتال میخوایم ازت ،،، کجایی پسر ؟!!!!

اسماعیل کجایی پس ؟!!!

                        دلمون تنگ شده واست ☹️

چقدر شما خوبید

خداراشکر که هنوز انسان های مهربون و با محبت و محترمی مثل شما وجود داره.

در پناه خدا سلامت و شاد باشید.

پاسخ:
سلام
متشکر از مهربونی و لطف شما
راستش شاید اینطوری بگیم بهتره که من خوب نیستم، شما خوبید که دنیا و آدماش رو خوب میبینید
آدما صفاتی که توی خودشون هست رو زودتر توی دیگران پیدا میکنند یا دیگران رو دارای اون صفت میبینن
خوب بمونید😊
  • دختری در مزرعه🌾
  • خوب کاری میکنید😁🙏

    موفق باشید و همیشه شاااد😄

    پاسخ:
    خوش باشید و سرزنده و سرزننده به اینجا😊⚘⚘
  • دختری در مزرعه🌾
  • سلام آقای اسماعیل.

    حالتون خوبه الحمدالله؟

    چرا نیستید کم پیدایید.

    پاسخ:
    سلام بر دختر گندمزارهای طلایی
    متشکر ازینکه یاد کردید ازین کلبه خاموش و ساکت😉
    هستم
     فقط کمتر هستم...
    ذهنم رو جمع و جور نکردم که یه متن دیگه بنویسم. شاید این تلنگر باعث بشه یه کارای خرده ریزه ای انجام بدم اینجا خالی نباشه اسراف بشه. 😊 بالاخره ماهم‌۴ نفر دمبال کننده داریم واس خودمون باید واسشون جذابیت و تولید محتوای دیجیتال کنیم دیگه..😁
  • نرگس غیر ابیار
  • نه لازم بود.خیلی وقت بود خدارو یادم رفته بود...

  • نرگس غیر آبیار
  • گریم گرفت با متن...عالی بود.
    پاسخ:
    سلام
    این قصد رو نداشتم
    ولی ناراحت نشدم و خوشحالم؛ چرا که 
    گریه از هدیه های خداست...
    خودش گفته
    انا عند المنکسره قلوبهم...
    من همنشین قلب های شکسته ام💓
  • نرگس غیر آبیار
  • من یکی چند ساله خدامو میشناسم...یه روز که حالم خیلی بد بود و از همه بنده هاش بریدم رفتم پیشش.تو وضعیت بدی بودم...گفتم آبرومو نبر...کمک کن...بغلم کرد و کمکم کرد...بعد از اون شدش همه وجودم...رفیقمه...بهترین رفیق دنیاست.اونقدر بامرامه که من فراموشش بکنمم اون فراموش نمیکنه...////
    پاسخ:
    سلام به نرگسی که خدا چون در آغوشش کشید، به دسته ای از گل نرگس مبدل شد...
    از آن روز نرگس همه جا هست.‌‌.. هر جا که گل نرگسی روئید، نرگس قصه ما آنجا بود، چه آن روز که در گلزار یک دشت، به دست کودکی بازیگوش چیده شد تا با فنای خود ، کنجکاوی او را پاسخ گوید، چه آن روز که در دستان عاشقی دسته شد و به محبوبی تقدیم ، تا نشانه ای از عشقی پاک و همسفری همیشگی باشد، چه آن هنگام که نشانه مهر همسر به همسفرش بود در لحظاتی که هدیه ای از خدا به آنها داده شد و  دیده به جهان گشود، و چه ان هنگام که شاخه نرگس ، هدیه ازدواج فرزند شد . یا آن هنگام که فرزند، دسته های نرگس را به نشانه محبت به مادر، در صبح سرد زمستانی بر بالین او بر خاک سردش نهاد...
    نرگس از آن روز همه جا هست، چون خدا را به آغوش کشید و جزئی ازو شد، پس همره او در همه جا همراه شد....
    امروز که بوی نرگس میپچد، یاد عطر جانماز مادربزرگ می افتم...
    نرگس محو شد، اما بوی عطری شد که از چادر مادربزرگ پیچید و بوی پیراهن داماد در شب عروسی شد و عطر پیراهن خون آلود شهیدی شد که وصیت کرده بود تازه دختر در راهش را نرگس بنامند...
    نرگس جان، در آغوش خدا بمان ...
    پ ن: مخاطب: تقدیم به همه نرگس های در آعوش خدا کشیده شده دنیا...
  • مهربان بانو
  • سلام
    هیچ کس خدا رو ندیده.
    خدا به نظر من یه چیز حسیه یعنی باید تو زندگی حسش کرده باشی من خودم به شخصه تو زندگیم حسش کردم
    کمک کردن هاشو اینکه هیچ وقت منو تنها نذاشته حتی تو بدترین شرایط کمکم کرده.کمکم کرده اگه تو راه اشتباه قدم گذاشتم بازم بیام تو راه درست قدم بردارم.
    وقتی می گم خدا ،کلمه مهربون تو ذهنم می یاد و یک نیرویی که قابل توصیف نیست.
    خدایی که می دونه چی برای ما خوبه چی برای ما بده.همه ی انسان ها رو با حکمت آفریده.
    خدای بزرگی که این دنیای به این بزرگی رو آفریده و نعمت های بزرگی به ما داده.
    خدا از رگ گردن به انسان نزدیک تره.
    دوست داشتن خدا فراتر از دوست داشتن مادر و پدر و اعضای خانواده ست جنسش فرق می کنه.
    تو بزترین شرایط زندگی کسی جز خدا آدمو درک نمی کنه.خیلی ما رو دوست داره.
    دوست داشتن خدا هم نسبت به ما متفاوته.
    خدایی که می گه تو فقط یک قدم به سمت من بردار یعنی انقدر دوسمون داره که حتی نخواسته ما بیشتر از یک قدم برداریم بقیه قدم ها رو خودش به سمت ما بر می داره این یعنی دوست داشتن.
    پاسخ:
    سلام
    عمیت عین لا تراک....
    ممنون که از اویی که حس کرده اید گفتید...
    من فهمیده ام که خدای آدم ها متفاوت است... هر که اوئی را میپرستد که میشناسد....
    اویم را خودت بساز... من که هیچم و هیچ نمیدانم حتی ذره ای...

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی